X
تبلیغات
رایتل
خانه پست ها تماس با ما خوراک ورژن موبایل طراح

سلام به همه دوستای گلم من اینجابراتون داستان کوتاه میزارم اولین داستانمم قلب شکسته نام داره برای خوندنش بریدادامه

 

 کاراکتراهای داستان:کوین وو.ریان.جی مین

قلب شکسته

اشکام بی اختیارروی گونه هام میریخت من چی دیدم کوین روبایه دختردیگه خدای من کوین باهم چکارکردقلبموشکونداون بهم گفت دوستم داره اماحالا دیگه قلبم شکسته

ازخیابوناردمیشدم اشکام روی گونه هام میریخت صدای هق هقم بلندشدهمه بهم نگاه میکردندزندگیم نابودشدپسری که دوستش داشتم روازدست دادم قلبم خوردشدشکستم

ریان:احمق دیوونه روانی باهام چکارکردی منوخوردکردی قلبموشکوندی اون کی بودکه به خاطرش منوازخودت روندی

به 20دقیقه پیش برگشتم

توی خیابون راه میرفتم 3هفتس ازکوین خبری نیست نه بهم زنگ میزنه نه جواب تلفنامومیده واردرستورانی شدم که همیشه باهم میرفتیم امابادیدن اون دونفرمثل چوب خشک شدم

ریان:یاتوباهام چه کارکردی این دختره کیه

کوین:ریان ایشون هاراست

یه چک توی گوشش خوابوندم

ریان:هاراپس هاراتویی رینابهم گفت ولی باورنکردم پس حرفاش راست بوده

کوین:متاسفم ریان من دوست ندارم ونداشتم

ریان:منظورت چیه توبهم گفتی دوستم داری حالا میگی..

بادوازرستوران خارج شدم

ازفکربیرون اومدم اون منوچی فرض کرده به خونه نزدیک بودم درخونه روزدم

رینا:ریان

ریان:اونی

سریع توی بقلش پریدموزدم زیرگریه وگفتم:اونی توراست میگفتی اون منودوست نداره

رینا:خواهربیچاره من

یک ماه ازاون ماجرامیگذره من مثل دیوونه هاشدم قلبم داغونه شب وروزکارم شده گریه

ریناوارداتاقم شد

رینا:خواهرم پاشوبادبری مدرسه یک ماهه که مدرسه نرفتی 60بارتاحالا ازخوابگاه زنگ زدند

ریان:من دیگه به اون مدرسه نمیرم میخوام مدرسموعوض کنم

روشا:باشه به ایلای میگم مدرستوعوض کنه

ریان:امروزمیرم خوابگاه وسایلاموجمع میکنم میارم خونه تو

رینا:باهم میریم دیگه نبایدبااون پسرروبه روشی

ریان:اون برای من مرده توی قلبم کشتمش

رینا:کافیه بهش فکرنکن

20دقیقه بعد

به همراه اونی به خوابگاه رفتیم تاوسایلاموجمع کنم دلم میخواست هرچه زودترازاونجابرم

هارا:ریان وایسا

ریان:توبه چه حقی منوصدامیکنی

هارا:میخوام باهات حرف بزنم

ریان:بروگمشو

رینا:راحتش بزارید

هارا:متوجه ام

رینا:پس برو

2روزبعد

واردمدرسه جدیدی شدم که ایلای اسممونوشته بود

بچه هاسروصدامیکردندوخوشحال بودندامامن داغون بودم غم توی دلم داشتم

-:جدیدی

ریان:آره

-:ازآشناییت خوشبختم من پارک جی مینم

ریان:خوشبختم منم یون ریانم

جی مین:من اینجایه عالمه کشته مرده دارم دخترارونگاه کن چطوری بهت نگاه میکنند

ریان:هه هه چه جالب

جی مین:چیزی شده انگارناراحتی

ریان:من نه همیشه همین طوریم

این حرفو زدم تادست ازسرم برداره

جی مین:من یه بسکتبالیستم

ریان:میشه لطفاتنهام بزاری

جی مین:باشه

سرموروی نمیکت گذاشتم تامعلم بیادسرکلاس

معلم:سلام بچه هادانش آموزجدیداومده های ریان

ازهای گفتنش فهمیدم معلم زبانه

ریان:های

معلم:خوب درس روشروع میکنیم

بعدازاتمام کلاس ایلای اومددنبالم چون حالم خوب نبودتصمیم گرفتم به خونه برم وبه اونی بگم اسمموبرای خوابگاه ننویسه

واردخونه شدم باصحنه عجیبی روبه روشدم

الکساندرورینابادکنک به دست بوقم دستشون بودجلوی من هوررامیکشیدند

ریان:چه خبراتونه

الکساندر:دخترعمومدرسه جدیدمبارک

رینا:یاباهاش درست صحبت کن انگاربچه دوسالس ایش

الکساندر:دخترعموجونم چراغرمیرنی

ایلای:دوباره غراش شروع شداین خواهرمن

رینا:من کی غرزدم هابگید

ریان:کافیه اصلا حوصله ندارم

رینا:آخی خواهربیچاره من بگیرم این مسترووروخفه کنم

ریان:اونی کافیه اسمشونیار

واراتاقم شدتصمیم گرفتم تموم خاطراتشوبسوزونم عشقش به نفرت تبدیل شده بود

پنجره روبازکردم ماشینشودیدم ازماشین پیاده شدباگوشیم تماس گرفت اماجوابش روندادم

اومدجلوی درخونمون منودید

کوین:میخوام باهات حرف بزنم به حرفام گوش کن هارامنوگول زدمیفهمی اون به خاطرپولم باهام بوداون راجب تویه عالمه دروغ گفت بهم گفت توبایه نفردیگه دوستی

ریان:کافیه ازت متنفرم

عکساشوپاره کردم وازپنجره پرت کردم بیرون پنجره روبستم

صداشومیشنیدم بادادگفت:من دوستت دارم خواهش میکنم منوببخش ریان

آروم گفتم:جای بخششی نیست

تاصبح جلوی درخونمون ایستاده بودتامن ازخونه بیرون برم

ازخونه بیرون رفتم جلوم ایستاد

کوین:بایدحرف بزنیم

ریان:من باتوحرفی ندارم

کوین:خواهش میکنم ریان

ریان:میگم باهات حرفی ندارم

ناگهان صدایی روشنیدم که گفت:عوضی ولش کن

صدای ایلای بود

کوین:ایلای هیونگ

ایلای:من هیونگ تونیستم

کوین:بزارباهاش حرف بزنم

ایلای:ریان نمیخوادباهات حرف بزنه

ریان:من بایدبرم خداحافظ

بادادگفت:من بدون تومیمیرم ریان برگردپیشم

ریان:توقلبموشکستی بهم گفتی دوستم نداری باهارادوست شدی حالا میگی بدون من میمیری کوین توبرای من مردی خودت خودتوتوی قلبم کشتی پس برودیگه هم اینجانیا

کوین:ریان

ریان:اسمموبه زبون نیاربرونمیخوام ببینمت

کوین:خواهش میکنم

جلوم زانوزدوگفت:ریان خواهش میکنم

بابی تفاوتی به راهم ادامه دادم تابه مدرسه رسیدم تامدرسه هم دنبالم اومد

جلوی درمدرسه جی مین رودیدم

جی مین:دخترغمگین سلام

برای درآوردن حرس کوین لبخندزدم وبهش گفتم:یاباکی بودی

جی مین:یوهوتوخندیدی این عالیه

3ماه ازاومدندم به این مدرسه میگذره من وجی مین خیلی باهم صمیمی شدیم مثل دوتادوست کوین رونتونستم ازقلبم پاک کنم فقط دوست ندارم جلوم ظاهرشه هرروزجلوی درمدرسه وایمیسه تاخونه دنبالم میاد

جی مین:ریان میتونتم دلیل گریه هاتوبپرسم اون پسری که همش دنبالته کیه

ریان:برات میگم اون ارشدمدرسه قبلیمه من واون تا5ماه پیش باهم دوست بودیم ماعاشق هم بودیم امااون بهم دروغ گفت قلبموکشوندازش متنفربودم اون الان سال چهارمه دوسال ازمن بزرگتره اون ازخواسته ببخشمش امامن نمیتونم..

جی مین:وای خدای من

ریان:نمیدونم چطوری تونستم بهت ایناروبگم میدونم ناراحت شدی ببخشیدمن معذرت میخوام

پاشدم تابرم جی مین منوازپشت بغل کردوگفت:من دوست دارم ریان

باشنیدن این کلمه من شوکه شدم دوست مدرسم عاشقم شده بودپسری که فکرمیکردم فقط یه دوست معمولیه امامن اونودوست نداشتم

دستاشوازکمرم کنارزدمووبهش گفتم:نمیخوام دوباره دردبکشم

جی مین:تواولین کسی هستی که من دوستش دارم ریان

تاخونه دویدم دروبازکردم

رینا:چته

الکساندر:من چیزیم نیست فقط امروزخیلی غرغرکردی

رینا:یانه توغرغرنمیکنی

الکساندر:رینالطفا

رینا:پسرعموجان من اعصاب ندارم

کمی جلورفتم تابفهمم چی میگم پای رینالیزخوردافتادروی الکساندر

ریان:وای

جلوی چشماموگرفتم که نبینمشون

الکساندر:هه هه

رینا:زهرمار

ریان:منحرفاپاشیددیگه اگه ایلای ببینه نابودتون میکنه

رینا:من میخوام پاشم ولی این منحرف نمیزاره

الکساندر:یامن تورودوست دارم

رینا:چی

ریان:همین کم بود

وارداتاقم شدم صداشون میومد

الکساندر:یادارم بهت راست میگم

رینا:نمیخوام بشنوم

الکساندر:لطفابه ایلای نگو

رینا:نه بفرمابهش بگم تابکشمون

ایلای:چرابکشمتون

خندم گرفت ایلای اومد

ریان:وای گوشیم موندپیشه جی مین

صدای درخونه اومدازتوی پنجره نگاه کردم جی مین بود

ازپله هاپایین رفتم

دروبازکردم

جی مین:سلام

ریان:سلام بیاداخل

اونم باکمال پرویی واردشد

الکساندر:این دیگه کیه

ایلای:ریاننننننننننننننننننننننننننن

ریان:بله داداشی

ایلای:این کیه

جی مین:های من پارک جی مینم دوست ریان

چشمای 3تاشون 10تاشد

رینا:پس جی مین اینه

ایلای:دختربودکه

ریان:وای شمافکرکردیددختره

الکساندر:آره

ریان:جی مین ایشون برادرم ایلایه ایشون پسرعموم الکساندره وایشونم ریناخواهرمه

جی مین:خوشبختم منم یه خواهردارم

ایلای:خوب من برم توی اتاقم

بارفتن ایلای قیافه هممون شادشد

رینا:چیزی میخوری

جی مین:نه مرسی

ریان:گوشیم

جی مین:بفرما

ریان:مرسی چینگو

جی مین:اوه من بایدبرم فعلا

3روزازاون روزمیگذره

کوین:ریان

ریان:برواونورمگه نگفتم نمیخوام ببینمت

جی مین:ولش کن عوضی

کوین:تودیگه کی هستی

ریان:جی مین

جی مین:دوست.پسرشم

کوین:چی هه هه خندیم اونکه منم

جی مین:بودی اماحالا دیگه منم

جی مین دستموگرفتوگفت:بریم ریان

کوین:یا..توعوضی داری چه غلتی میکنی

جی مین:فکرکردی همه مثل توهستندنه آقاپسرکورخوندی

کوین:هی وایساببینم

دعواشون شدیکی جی مین میزدیکی کوین

ریان:کافیه بس کنیدازتون خواهش میکنم کوین کافیه

به طرف جی مین رفتم

ریان:حالت خوبه

خونی که روی دهنش بودروپاک کردوگفت:خوبم

ریان:کوین لطفابرو

کوین منوتوی بغل خودش گرفتوگفت بمون پیشم دوستم داشته باش ببخشم

ریان:توبرام مردی کوین

کوین:نه مردم اگه من برات مردم چراهرروزمیری رستورانی که باهم میرفتیم میشینی گریه میکنی ها

ریان:آره نمردی من هنوزم دوست دارم

اشکام سرازیرشدسریع به طرف کوین رفتموپریدم توی بغلش

3سال بعد

من الان دانشجوی رشته موسیقیم ریناوالکساندرقراره به زودی باهم ازدواج کنندزندگیه هممون قشنگه من وکوین مثل قبلناشدیم جی مین بانانادوست شده

کوین:ریان

ریان:وای کوین

رینا:سلام ریان

الکساندر:سلام

ریان:اینجاچکارمیکنید

کوین:تولدت مبارک

پریدم توبغل کوینوگفتم ممنونم

الکساندر:بریم یه جایی حال کنیم

رینا:بزنم لهت کنم بیبینم چندوقته دیگه هم میتونی اینوبگی

الکساندر:معذرت

ریان:هه هه شمادوتادست ازاین کاراتون برنمیدارید

رینا:نه

هممون سوارماشین کوین شدیم وبه طرف خونه رفتیم

خوشحالم درسته قلبموشکستی اماالان پیش منی..

[ یکشنبه 5 آبان 1392 ] [ 18:12 ] [ titi.admin ]

درباره وبلاگ

تاراهستم 16ساله دیوونه گروه کره ای یوکیس وعاشق کوین ووعضوگروه موسیقیم دوم دبیرستان رشته ریاضی-فیزیک
امکانات وب
تعداد بازدید ها: 6090